أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
122
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
اقطاعات زيادى در زمينهاى طائف يافت شد كه بيشتر آنها متعلق به قريش بود . بسيارى از قريش براى مراقبت از غَلّات آنجا به طائف منتقل شدند ، به طورى كه تا به امروز بسيارى از تيرههاى قريش در آن نواحى زندگى مىكنند . در اين وقت مكه به دليل سكونت كسانى كه به آنجا مهاجرت مىكردند ، از موالى ايرانى و رومى شور تازهاى به دست آورد . بسيارى از ساكنان شهر هم كه در زمان شيخين براى فتوحات رفته بودند ، به مكه بازگشتند ، برخى با غنائم ، و برخى با دانشى كه كسب كرده بودند . در اين وقت مكه سرشار از مجالس علمى و بازارهايى پر از كالاهاى ثروتمندان بود . مكه آنچنان كه ديگر شهرهاى اسلامى در فتنهء عثمان وارد شدند ، مداخلهاى در اين امر نكرد . البته كسانى از مهاجرانِ اين شهر به مدينه ، به حكم آن كه در مدينه بودند و درگير در سياستهاى بالاى حكومتى ، در آن ماجرا درگير شدند . ما نيازى به شرح دلايل اين امر نداريم ، چرا كه پيش از اين هم اشاره شد كه مكه به دليل همجوارى با مدينه و بهرهمندى از ارتباط خاندانهاى مهاجران مقيم آنجا كه با روابط خاص خود از مواهب حكومت عثمان بهرهمند بودند ، زمينهاى براى فتنه و شورش نداشت . زمانى هم كه عايشه نداى شورش داد ، از مكيان ، جز اندكى به او نپيوستند . آنها هم اغلب از امويان و پيروان آنان و برخى كسان ديگر بودند كه درگير در سياست ، آن هم در سطح بالا بودند . و البته اينان نماد رأى عمومى مردم نبودند . همانطور كه مكه ، با واليان عثمان در طول خلافتش در فعاليتهاى عمرانى همراهى داشتند ، از واليان امام على عليه السلام هم رضايت داشته و به آنان علاقمند بود . زمانى كه قثم بن عباس تلاش كرد تا با رفاهگرايى نشأت گرفته از انباشته شدن ثروت پيشگفته مبارزه كند ، نزديك بود كه مردم رام او گردند و به دعوتش پاسخ گويند . من يقين دارم ، اگر حكومت قثم بر مكه ادامه يافته بود ، مكهء ثروتمند ، روى مرزهاى مباح باقى مىماند و هرگز رفاهطلبى آن چندان طغيان نمىكرد كه ما گونههاى مختلف آن را در دورهء بعد به روشنى مىبينم ، به خصوص در دوران اموى كه شرح آن را به دست خواهيم داد .